یا رب مرا به سلسله انبیا ببخش بر شاه اولیا علی مرتضی ببخش
یا رب گناه من بود از کوه ها فزون جرم مرا به فاطمه ، خیر النسا ببخش
هر کار که کرده ام همه بد بوده و غلط یا رب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش
یا رب اگر که جود و سخایی نکرده ام ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش
یا رب مرا به رحمت بی منتها ببخش یعنی به ساحت حرم کبریا ببخش
حضرت علی بن الحسین امام سجاد علیه السلام در مورد حقوق پدر فرموده اند:
و اما حق پدرت آن است که بدانی که او اصل توست و تو شاخه و فرع او. اگر نمی بود تو نیز نبودی پس هرگاه در خود چیزی دیدی که تو را شادمان ساخت بدان که اصل آن نعمت را از پدر داری و خدای را بر آن سپاس گو و شاکر باش.
رساله حقوق امام سجاد علیه السلام *****
خداوند فرمود: اهل دنیا کسی است که زیاد بخندد، زیاد بخوابد، زیاد خشمناک بشود، کمتر راضی باشد، به هر کس بدی کند، از او معذرت نخواهد و هر کس از او معذرت بخواهد، آن را قبول نکند. هنگام اطاعت خداوند کسل است؛ ولی موقع ارتکاب گناه شجاع و جری است. آرزوهای دور و دراز دارد، در صورتی که مرگش به وی نزدیکتر است. از نفس خود حساب نمیکشد، زیاد حرف میزند، ولی نفعش به مردم کم است. از خدا نمیترسد، ولی هنگام مشاهده غذا شاد و خندان میشود. بدان که اهل دنیا هنگام رفاه و وسعت رزق، خداوند را شکر نمیکنند، مردم را به چیزهایی دعوت میکنند که خودشان ندارند و بدیهای دیگران را به رخشان میکشند.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم عرض میکند: خداوندا! غیر از این عیبها، ایا در اهل دنیا خوبی هم هست؟ خداوند میفرماید: ای محمد! عیوب اهل دنیا زیاد است. در وجود آنها جهالت و حماقت هست و در مقابل کسی که به آنها تعلیم میدهد، تواضع نمیکنند و در نفس خود خود را عالم میدانند؛ ولی آنها در نزد عرفا جاهلاند.
ای احمد! اما اهل آخرت؛ سیمای آنها نرم و مهربان است، حیایشان زیاد است، کمتر حماقت دارند، نفعشان به مردم زیاد است و مکر و کیدشان کم، مردم از جانب آنها در امان هستند، ولی خود آنها از مردم رنج میبرند. سخنانشان سنجیده و حساب شده است. همیشه از خود حساب میکشند و به نفس خود رنج میدهند و آن را سرزنش میکنند. چشمانشان میخوابد؛ ولی دلهایشان بیدار است. اغلب از خوف خدا گریه میکنند و همیشه به ذکر خداوند مشغولاند. وقتی که مردم را کاتبان اعمالشان، غافل مینویسند، آنها را ذکرگویان مینویسند. در اول استفاده از نعمت خدا را حمد میگویند و در آخر هم شکر میکنند. همیشه دعای آنها به سوی خداوند صعود میکند و سخنان آنها مسموع میباشد. ملائکه به وسیله دعای آنان در زیر حجابهای ملکوتی شاد و خرماند.
خداوند دوست دارد همیشه سخنان آنها را بشنود؛ همان طور که پدر از شنیدن صدای فرزندش خوشش میاید. حتی در یک چشم به هم زدن هم از خداوند غافل نیستند. نه به طعام زیاد علاقه دارند و نه به زیاد حرف زدن و نه به زیادی لباس. همه مردم در نزد آنها مرده هستند، فقط خداوند است که در نزد آنها زنده است و بخشندهای است که هرگز نمیمیرد. به کسانی که از آنها روگردان شوند، کرم میکنند و هر کس بر آنان رو آورد، محبت بیشتر مینمایند. دنیا و آخرت در نزد آنها یکی است ( یعنی آنها دنیا را فقط برای آخرت میخواهند). (2)
پینوشتها
1. حدیث قدسی حدیثی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ایشان از خداوند جل علا برای ما روایت کردهاند؛ به تعبیر دیگر حدیث قدسی، آن بخش از سخنان خداوند است که جزء ایات قرآن نیست.
2. کلیات حدیث قدسی، ص 394.
Signs from the world and the hereafter
Many are asking themselves: Where we know from the world or the Hereafter? You have signs of secularism, and from the hereafter? In many narratives anymore these two groups are listed. One of the sacred sayings (1) Bin Abol Hassan Sheikh Mohammed bin Deilami, the book Alqlvb guidance of Hazrat Imam Ali has narrated that the Prophet said: Messenger of Allah and the prophet PBUH, the night ascent of God asked: .. . God! Who are the people from the world and the hereafter, what?
Lord said: People of the world who laugh too much, sleep too much, be angry too, is less pleased, everyone does badly, he would not apologize and everyone wants him to apologize, it's not acceptable. When you obey God is dull, but when sin is brave. Dreams are far away and long, if he is nearer to his death. Nmykshd account of self, too much talking, but usefulness for the people is low. Not afraid of God, but when all food is happy and smiling. People know that when the world prosperity and extent of provision, do not Thank God, inviting people to things they do themselves.
Prophet Muhammad and the prophet PBUH & HP W is: God! Ybha otherwise, whether from the world is good? Allah says: O Muhammad! Defects from the world is big. In their ignorance and stupidity is there in front of someone who teaches them, not humility and self-knows their world, but among them Jahland mystics.
O Muhammad! But from the hereafter; TV they are soft and gentle, Hyayshan much, are less stupidity, usefulness to the people is high and the low cunning, the people are safe from them, but their own people suffer. Their utterances are measured and calculated. Always take care of their own work and self-blame and suffering they are. Sleeps eyes but their hearts are awakened. Most of the fear of God and always cry to mention Mshghvland God. First used in praise of God's blessings and say thanks at the end of their time. They always pray the Lord will rise, and their words be heard. By angels in their prayer under divine Hjabhay Khrmand happy.
He always likes to hear their remarks; as the father of her child enjoy listening to. Even in a Blink of God's time is not neglected. Not much interested in food and not much talking and not much clothing. With all the people in them are dead, only that God is alive and among them Bkhshndhay that never died. Rvgrdan who they are, are cream and everyone I brought them, drawn by affection. World and the hereafter is one among them (ie they want the world just for the hereafter.)
حیف از آن عمر که ای بی سروپا در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست بی خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن زندگی گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والایی یافت حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راه دراز نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی و کبر نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان گفت این نکته برون شد از در
«من نگفتم که تو حاکم نشوی گفتم آدم نشوی جان پدر»
جامی
فضای اندیشه را باید از وسوسه و اوهام و تخیلات شیطانی پاک کرد. خلوت دل را باید از لوث وجود پلید دیو زدود، دیو و فرشته نمی توانند همخانه باشند. آنها نه همخوانی دارند ونه همخانگی.
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار دیو چو بیرون رود فرشته درآید
انسان نمی تواند طالب مجهول مطلق باشد. کمال انسان در علم و معرفت است. آنهم علوم و معارف ربانی.
کمیل که از خواص و نیکان و یاران امیرالمؤمنین علیه السلام بود، می گوید: آن بزرگوار دست مرا گرفت و مرا به صحرا برد. آنگاه همچون دردمندان دل سوخته آهی جانسوز از دل پراندوه خود برکشید و فرمود:
«یا کمیل بن زیاد، ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها فاحفظ عنی ما اقول لک »:
ای کمیل بن زیاد، این دلها ظرفهای علوم و حقائق و اسرار است و بهترین آن دلها، نگاه دارنده ترین آنهاست. پس آنچه به تو می گویم، از من (بشنو) و در نگاه داری آن کوشا باش.
از این سخن حکیمانه، به خوبی معلوم می شود که ارزش انسان به قلب او و ارزش قلب به این است که ظرف علوم و حقائق و اسرار باشد چرا که همان طوری که گفته اند: شرف مکان به کسی است که درآن، استقرار می یابد، (1) معلوم می شود که: شرف ظرف هم به مظروف است. (2)
گوهر دل را باید از بیرون و درون، از آلودگیها پاک کرد. آلودگی درونی دل، خیالات و وساوس و اوهام و ظنون و پندارها و بدبینی به نظام آفرینش و کژاندیشی و بدسگالی و سوء نیت و پلیدی باطن است و آلودگی برونی آن، رذائل اخلاقی و پلیدی در گفتار و رفتار است. تا دل از رذائل درونی و برونی پاک نشود و انسان در فضائی سالم قرار نگیرد و خانه دل از آنچه مزاحم صفا و پاکی است، جاروب نشود، علوم و حقائق و اسرار درآن راه نمی یابد.
آنگاه که کمیل را به حفظ و نگاه داری حکمت های پرارج خویش سفارش می کند، می فرماید:
«الناس ثلاثة: فعالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاة و همج رعاع ». (3)
مردم سه دسته اند: عالم ربانی و آموزنده ای که بر راه نجات و رهائی است و مگسان کوچک و ناتوان
منابع مقاله:
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،
نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.
سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.
آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت :
" ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."
سلیمان به مورچه گفت :
"وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن
و چون انسان را نعمت بخشیم روى برتابد و خود را کنار کشد و چون آسیبى بدو رسد دست به دعاى فراوان بردارد
