سری احادیث فلاح , احادیثی که در زندگی ما اهمیت دارند


مطالب این وبلاگ با هدف خدمت به اسلام و جای دادن آن در قلب جوانان عزیز ایرانی نوشته می شوند شما می توانید با مراجعه به قسمت موضوعات به راحتی به مطلب مورد نظر خود برسید


امام صادق علیه السلام: حارث اعور به امیرالمؤمنین عرض کرد: اى امیر مؤمنان ! به خدا سوگند کـه دوسـتـت مـى دارم حـضرت فرمود: اى حارث ! اگر مرا دوست دارى با من دشمنى مورز, مرا بـازیـچـه قـرار مده , براى خودنمایى با من بحث نکن   , مرا به شوخى مگیر, مرا (از مقامى که دارم ) پایین نیاور و (از آن مقام ) بالاتر مبر (در حق من افراط و تفریط نکن ).

 

- امام صادق علیه السلام : مؤمن، بردباری است که به کسی جسارت نمی کند واگر نسبت به او جسارتی صورت گیرد بردباری می ورزد، ستم نمی کند واگر به وی ستم شود می بخشد. بخل نمی ورزد واگر بر او بخل ورزند، صبر می کند.

 

 امام صادق علیه السلام : رحمت خدا بر آن بنده ای که محبت مردم را به خود جلب کند وبا آنان در حدّ فهم وشناختشان، سخن بگوید واز گفتن آنچه توان فهمش را ندارند وانکار می کنند، خودداری کند.

 

امام صادق علیه السلام : کسی که به فکر برآوردن نیاز برادر مؤمن مسلمان خود باشد، تا زمانی که در فکر نیاز او باشد، خداوند در کار نیاز وی باشد .

 

 بحار الأنوار : امام صادق علیه السلام فرمود : از جمله کارهای شایسته ، نیکی کردن به برادران وکوشش در برطرف ساختن نیازهای آنان است. این کارها بینی شیطان را به خاک می مالد وموجب دور شدن از آتش ووارد شدن به بهشت می گردد. این مطلب را به دوستان صمیمی خود برسان. راوی می گوید: عرض کردم فدایت شوم ، دوستان صمیمی من چه کسانی اند؟ فرمود : آنان که در سختی وآسایش به برادران [خود] نیکی می کنند.





نویسنده : فلاح ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :دعوت به دین invitation to religion و کلمات کلیدی :دوستی friendship و کلمات کلیدی :اخلاق morality




بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند                سال ها هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است             فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه  ثانیه ها  ، ساعت ها             از همین روز ، همین لحظه،همین دم  عیدند





نویسنده : فلاح ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩





مدّرس پس از نُه سال اسارت در خواف ، بدنبال اجراى نقشه رضاخان ، روانه کاشمر(از توابع استان خراسان در 219 کیلومترى مشهد) شد. حوالى ، غروب بیست و هفتم ماه رمضان سال 1351 ه‍ .ق (دهم آذر 1316 ه‍ .ش ) سه ماءمور به نامهاى جهانسوزى ، مستوفیان ، و خلج (سر پاسبان کاشمر) به عنوان دیدار به نزد مدّرس که در خانه نجّارى اقامت داشت روانه شدند.
مدّرس در این هنگام روزه بود و به خیال آنکه میهمان برایش رسیده است با دیدن آنها، مشغول تعارفات معمولى شد و از آنها دعوت نمود که افطار را میهمان او باشند. آنگاه ماءمورین لبخند تلخى زدند و یکى گفت فعلاً افطار شده و شما بهتر است با ما چاى بخورید. مدّرس از طرز رفتار و نجواهاى که این سه با هم داشتند متوجه منظور شوم آنها شد. ولى بدون آنکه هراسى به دل راه دهد با روحى استوار و در نهایت آرامش ، بر سر سجاده اش قرار گرفت تا آنکه صداى روح نواز اذان مؤ ذن به گوشش ‍ رسید.
هنگام افطار است و مدّرس مى خواهد با مختصر قوّتى که دارد، روزه اش ‍ را افطار کند. جهانسوزى به تندى قورى را که بر روى سماور بود برداشت و به استکانى چاى ریخت و آن را به خلج داد. خلج سمّ مهلکى را که بصورت گردى بود در استکان چاى خالى کرد و آن را در مقابل مدّرس گذاشته و گفت : بخور، مدّرس با خونسردى کامل استکان چاى را بر داشته و در چند جُرعه خورد و به نماز ایستاد، نماز مغرب به پایان رسید، ولى از اثرات سمّ خبرى نبود. آقا بر سر سجاده نشسته و به تسبیحات اربعه حضرت زهراعلیهاالسّلام مشغول است ، بعد از اتمام تسبیحات براى اقامه نماز عشاء ایستاد. سه دژخیم با وحشت به مدّرس نگریسته و در برابرش ‍ احساس ناتوانى کردند. زمان همچنان سپرى و رعب و وحشت قاتلان را مشوّش نمود. مستوفیان بیش از این تاب نیاورد و از طول ساعات بر خود لرزید. تصمیم گرفت کار را زودتر تمام کند. در این حین هر سه عمامه سیّد را در حال نماز از سرش برداشته و برگردنش انداختند و از دو سوى آن را چنان کشیدند تا راه لب بر کلام سرخ مدّرس بسته شد. و بدین ترتیب مدّرسبزرگ ، مجتهدى عالى مقام و مبارزى پارسا و پایدار را غریبانه در 69 سالگى به شهادت رساندند. پس از آن جیبهاى سیّد را کاویده و تنها دارایى او را که سى ریال بود بیرون آوردند و بعد از اتمام ماءموریت به مرکز مخابره نمودند که :
((سیّد حسن مدّرس به دلیل بیمارى فوت نموده است !))

بعد از وفات ، تربت ما در زمین مجوى

 

در سینه هاى مردم دانا مزار ماست

 





نویسنده : فلاح ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :نماز prayer




صاحبدلى به مدرسه آمد زخانقاه

 

بشکست صحبت اهل طریق را

 

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود؟

 

تا اختیار کردى از آن این طریق را

 

گفت :

آن گلیم خویش برون مى کشد ز آب

 

و آن سعى مى کند که بگیرد غریق را

((سعدى ))





نویسنده : فلاح ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩



 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس